تبليغاتX
دخترای 0511


هی میگن موقعی که داری چیزی می خوری زر


 اضافی نزن ، خنده ی بی خود نکن !


 ولی کو گوش شنوا ؟!


دیروز که این جمع دوستان منو تا مرز مرگ بردن که


یهو دختر عنکبوتی از راه رسید و منو نجات داد


و گرنه من الان اون دنیا گشنه منتظر واستاده بودم تا


 تکلیفم روشن بشه !!

جاتون خالی بهاره ساندویچ از خط مقدم جبهه آورده بود و


ما هم که از شوق بسیار سر از پا نمی شناختیم


 شروع به بلعیدن کردیم !


که یهو نمی دونم کدوم دلقکی مزه پروند و


منم که منتظر یک استارتم که تا یک ساعت بی خود


بخندم تا اومدم هرهر کنم چشمتون روز بد نبینه یکم


 از اون ساندویچه پرید توی نای و راه تنفسی رو مسدود کرد !!


حالا من نمی تونم نفس بکشم به جیران اشاره می کنم


 بزن پشتم عینهو ابوالهول واستاده منو نگاه میکنه !!


 جونم براتون بگه که رنگ صورتم رنگ مقنعم شده بود !!!


 که یه دفعه دختر عنکبوتی ( مهناز پنجه طلا )


 اومد و منو از خطر مرگ نجات داد !!


حالا بماند که بعضایی هم نگران می شن و یه نفر دیگرو

 

می فرستن تا ببینن شر این شراره از این دنیا کم شد یا نه !!


حالا نمی خوام بگم اسمش فریده بود !!


 خلاصه از دیروز دیگه همه منتظر خبر مرگ منن !!


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 19:34  توسط sharareh  | 


 معبود خاموشم !


در خاموشی به سوی تو می آیم


سکوت ، ستایش من است


سکوت نیایش من است


سکوت آیه های ستایشی ست


که برای تو می خوانم


تو صدای سکوت را می شنوی


و پاسخ تو سکوت است


 سکوت ! سکوت ! سکوت !

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 13:11  توسط sharareh  |